یه چیزی می گم...یه چیزی بگو
ایســــــــــــــــــــــت، بدون نظر خارج نشو
درباره وبلاگ


من سپیده 17 سالمه ، حالا که یه چیزی می نویسم ، باید یه چیزی بنویسین امیدوارم ویندوز کامپیوترت بپره ، شارژ اینترنتت تموم بشه ، گوشیت ویروس بگیره اگه بهم نظر ندی!!!! «حتی شما دوست عزیز» _-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_- این وبلاگ تا اطلاع ثانوی شعبه ی دیگری ندارد...

پيوندها
home car wash
خرید اینترنتی شیلنگ جادویی
کارواش خانگی EZ JET
کارواش خانگی
خرید هدیه برای روز پدر
Dark heart
Our story
کتاب ها و دل نوشته ها
تک اشک
برتر از زندگی
ⓢⓐⓨⓔⓗ ⓣⓐⓝⓗⓐⓨⓘ
مجله اینترنتی ونوشه
قالب های میس رزالیندا
بهترین وب دخترونه
ايده هاي طلايي با طعم ربات و شير
سرگرمی
دانلود كلیپ جدید
سرگرمی و تفریحی
A.G
آموزش شعبده بازی
گوشه ای از بیداری ها
دنیای طرفداران هری پاتر
‏‎*LOVELY‎*‎
..:LOVE:..
هستی-افسوس
*شب نوشت*
یزد عمران
عاشق و معشوق
I LOVE U
‏*‏**بهترین سایت سرگرمی***
فروشگاه آزاد شاپ
prince of persia
My Love
آرامش
eadownload
باران
عاشقانه ها
آخر عاشقی...
هر چی که بخوای
pars boys
تک داستان آموزنده
اتاق18
وبگرد
خروج ممنوع
شهر پفی
نقطه چین ...
دختری از جنس باران
شعبه 2 دفتر خاطرات من
وبلاگ به روز آنلاین
onyx
M & P

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان یه چیزی می گم...یه چیزی بگو و آدرس narciss.LoxBlog.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.










نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

خبرنامه وبلاگ:





آمار وبلاگ:  

بازدید امروز : 2
بازدید دیروز : 32
بازدید هفته : 221
بازدید ماه : 1497
بازدید کل : 38500
تعداد مطالب : 20
تعداد نظرات : 475
تعداد آنلاین : 2

Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت

كد تقويم

Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت

كد هاي ماوس

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز
فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز
نويسندگان
سپیده
آندرو

آخرین مطالب


 
سه شنبه 20 اسفند 1393برچسب:, :: 7:12 :: نويسنده : سپیده

«براي تو»

وارد اين وبلاگ مي شوي، شايد خودم خبرت كرده باشم، شايد از ليست وبلاگ هاي به روز شده وارد شده اي و شايد از ليست لينك هاي يك وبلاگ ديگر... به هرحال تو وارد مي شوي و من به گرمي خوش آمد مي گويم، تو توجه اي به اين خوش آمدگويي نمي كني و چشمانت را به كلمه اي مي دوزي كه شايد نظرت را جلب كرده باشد: «براي تو».

مي خواهي بداني براي تو چه نوشته ام، پس شروع به خواندن مي كني و حس مي كني ممكن است هر لحظه روي صفحه كليد لب تاب يا كامپيوتر شخصي ات يا شايد هم روي تب لتت و... بالا بياوري، اما به خواندن ادامه مي دهي. درحالي كه به نوشته هايم-كه كلافه ات كرده-فكر مي كني با خود مي گويي:«چه مزخرفاتي نوشته است.» نگاهي ظاهربينانه و سطحي به وبلاگ من مي اندازي و تصميم مي گيري بيشتر از اين وقتت را هدر ندهي. شايد نميداني كه اين وبلاگ پر است از داستان هايي كه در جاي ديگري وجود ندارند.

التماس هايم را ناديده مي گيري و با بي رحمي از وبلاگ خارج مي شوي ...نــــه... هنوز خارج نشده اي؛ نميدانم سرت به كجا خورده كه تصميمت را عوض مي كني! باورم نمي شود، تو وارد قسمت نظرات مي شوي و اسم و آدرست را مي نويسي و شروع به تايپ نظرت مي كني.

من تو را به خواندن نوشته هاي ديگرم دعوت مي كنم، تو لبخندي كه بي شباهت به پوزخند نيست مي زني و تصميم خود را مي گيري.

منتظر نظرات شما دوستان هستم(سپیده)

(پست ثابت)

عینک ریبن خرید ساعت مچی چراغ خواب موزیکال شلمن
 
یک شنبه 31 فروردين 1393برچسب:ترول,troll,سیزده به در,سیزده,عید,آندرو,ترول خنده دار,عکس ترول, :: 14:7 :: نويسنده : آندرو

«چند روز بعد از سیزده به در»

این دومین ترولیه که می سازم...امیدوارم از نظر شما خوب شده باشه راستی این ترول رو تو سایت98ia هم گذاشتم...آدرس پروفایلم در سایت98ia (آندرو)

نظــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر می خوام...

 

عینک ریبن خرید ساعت مچی چراغ خواب موزیکال شلمن
 
چهار شنبه 27 فروردين 1393برچسب:فک،آندرو،درد،طنز,نارسیس,یه چیزی میگم,یه چیزی بگو,لوکس,بلاگ, :: 21:4 :: نويسنده : آندرو

«فکم درد می کنه!»

الان که دارم این پست رو میزارم می خوام ناله کنم ولی نمیشه!!

آخه فکم درد میکنه... فکر نکنید دختر پر حرف و پر چونه ای هستما...نه...امروز تو تکواندو یه دولیوی توپ خورد تو صورتم!!

داشتیم مبارزه می  کردیم که دختره که اسمش نادیاست یه دولیو خوابوند سمت راست صورتم و کشوندش به سمت چپ!

اول حس کردم...یعنی اصلا حسی نداشتم...استاد اومد پرسید: فکت سرجاشه؟!!

منم تا جایی که امکان داشت دهنمو باز کردم و گفتم: نمیدونم!!

خلاصه موجبات خندشونو فراهم آوردم...آخه اولش هیچ حسی نداشتم و نمی تونستم تشخیص بدم در چه وضعی هستم ولی بعدش کاشف به عمل اومد که در نرفته و من با همون اوضاع به مبارزه ادامه دادم!!

مبارزه ی دوم رو هم با یه کمربند مشکی داشتم که آخراش زد دستم رو داغون کرد...(الان که دارم می تایپم دستم درد می کنه!!)

بعد که رفتم خونه (یعنی در حال حاضر) ملتفت شدم که حالم اونقدر ها هم خوب نیست ولی تا مدتی از نعمت خوردن بدون درد فک محروم شدم و خانواده ی گرام هم از جیغ زدن و داد و فریاد های من خلاص!(آندرو)

عینک ریبن خرید ساعت مچی چراغ خواب موزیکال شلمن
 
چهار شنبه 27 فروردين 1393برچسب:آندرو,ترول,سوتی,محرم,عکس,طنز, :: 20:52 :: نويسنده : آندرو

«سوتی دوستم در ایام محرم | اولین ترول آندرو مدایی»

این اولین ترولیه که درست کردم!!

یعنی خدای استعداد که میگن...ببخشید باید تواضع به خرج بدم.

تو سایت 98ia که عضو هستم هم گذاشتمش...نگین کپی کرده!!(آندرو)

ترول آندرو

خوب بود؟ نظر می خوام (آندرو)

عینک ریبن خرید ساعت مچی چراغ خواب موزیکال شلمن
 

«نقاشی با این ابهت دیده بودین؟»

یادش به خیر... دو سال پیش که بوشهر زندگی می کردم و سال دوم ریاضی فیزیک بودم این نقاشی رو با علط گیر روی میز کشیدم!!

خیلی دوستش میدارم... نظرتون چیه؟(آندرو)نقاشی روی میز مدرسه!!!!

چطور بود؟؟؟؟؟

 

عینک ریبن خرید ساعت مچی چراغ خواب موزیکال شلمن
 
دو شنبه 11 فروردين 1393برچسب:داستان,داستان کوتاه,نارسیس,دوشنبه ی نحس,خاطره, :: 8:32 :: نويسنده : سپیده

خاطره ی آخرین دوشنبه ای که به مدرسه رفتم رو مشاهده می کنید. خوندنش خالی از لطف نیست.(سپیده)

«دوشنبه ی نحس»

19 اسفند 93
امروز دوشنبه است...دوشنبه ها برای کلاس ما نحس ترین روزه...می پرسید چرا؟الان عرض میکنم:
تو مدرسه ما یه معلم خون آشامی داشتیم که درس های هندسه تحلیلی و ریاضیات گسسته رو درس می داد و همه ی بچه ها مثله چی ازش می ترسیدن و معروف بود به خون آشام!! نه تو مدرسه ی ما و نه تو هیچ مدرسه ی دیگه ای معلمی وجود نداره که بچه ها اینقدر ازش حساب ببرن طوری که دوست من هر دوشنبه که شش ساعت! باهاش کلاس داشتیم یه مقدار پول رو به عنوان صدقه و دفع بلا و قضا و قدر کنار میزاشت! خود من هم تو کتاب های ادعیه دنبال آیه و سوره و... می گشتم بلکه از شر این خون آشام در امان بمونم!
همه ی بچه های کلاس از خداشون بود که هر دوشنبه برامون امتحان بزاره چون می خواستیم از چیز بدتری که تو کلاسش سرمون میاره فرار کنیم... می پرسید چی بدتر از امتحانه؟!! الان می گم: حل تمرین!!
بله تعجب نکنید حل تمری های کتاب به مراتب بدتر از امتحاناته طاقت فرسای هندسه و گسسته است اونم با این معلم...
از قضا امروز آخرین دوشنبه ای بود که باهاش کلاس داشتیم و از 31 نفر 14 نفر غایب بودن و باقیه بچه ها هم مثل چی استرس داشتن.
خلاصه اینکه معلم اومد و اول از هرچیزی شروع کرد به حل تمرین...همه رو مجبور کرد تمرین حل کنن...دو زنگ تموم تمرین حل کردیم و همه اش حرص خوردیم چون نمی تونستیم پیشبینی کنیم کدوم تمرین بهمون میرسه تا خودمون رو براش آماده کنیم.
موقع زنگ تفریح من با ننه من غریبم بازی یکی از دوستام رو مجبور کردم یکی از تمرین ها رو بهم یاد بده تا آبروم حفظ بشه..
زنگ آخر شد. بچه ها زده بودن زیر آواز که ناگهان معلم سر رسید این جرقه ای بو برای عصبی کردنش، چیزی نگفت فقط یه نگاه از اون نگاه های معرف که پدر آدم رو درمیاره بهمون انداخت...از شانس خرکیه من منو برد برای حل تمرین. یکی از تمرین ها رو بلد نبودم و با خفت و بدبختی و راهنمایی های خون آشام که از صد تا فحش بدتر بود حلش کردم...دومی همون تمرینی بود که زنگ استراحت از دوست یدگرفتم و با افتخار و سربلندی جوابش دادم... و تمرین سوم:

برید به ادامه ی مطلب. چی کار کنم خوب؟ حجمش زیاد میشه.(سپیده)

عینک ریبن خرید ساعت مچی چراغ خواب موزیکال شلمن

ادامه مطلب ...
 


سلام؛ عیدتون مبارک. اگه هنوز عید نشده پیشاپیش مبارک!! این هم عیدی آندرو به شما:

داستانی طنز که شروعش از دوستم نیمفا ست و ادامه اش که آبی رنگه نوشته ی منه؛ امیدوارم لذت ببرید و البته نظر هم بدین.(آندرو)

لاك پشت سبزكم رنگ و پر رنگ

تيك تاك، تيك تاك، تيك...نه بابا نمي خوام بگم بووو سرده كاپشنم كووو؟؟؟حتي... خب بذگريم مي خواستم بگم ثانيه ها مي گذرنو ما به لحظه سال تحويل نزديك مي شيم.

دور و بر سفره هفت سين كه جنب و جوش زياده ولي تنها جنب و جوشي كه توي سفره هفت سين به چشم مياد حركت ماهي توي تنگ هست كه هي وول مي خوره. خب حالا 3...2...1...بوووووووم ن ن ن ن ن ن دادادادادا آغاز سال هزار و سيصد و نود سه هجري شمسي را به مردم ايران تبريك مي گيم. «يووووو هوراااااااا بابا عيدي بابا عيدي، مامان عيدي عيدي مي خوام عيدي عيدي» اي زهرمار خب دندون رو جيگر بزار عجوووووزه (نمي زارن آدم داستان بنويسه) خب خلاصه همه مشغول عيدي گرفتنو عيدي دادن و بخور بخور هستن به جز يك موجود كوچول موچولوي ناز و خوشگل آبي اناري نه، نه ببخشيد سبزكم رنگ و پر رنگ به اسم لاك پشت.  

همه ي اعضاي خانواده حين بخور بخور و عيدي دادن و گرفتن به ماهي گوگولي مگولي داخل تنگ نگاه مي كردند و كسي به لاك پشت سبز كم رنگ و پر رنگ توجه اي نداشت.آخه چراااا؟ بيچاره لاك پشت سبزكم رنگ و پررنگ سرخورده شده بود و ديگه مثل چند دقيقه قبل سرشو تكون نمي داد!!! آخه اون ماهيه زشت و بي ريخت اصلا خوشگل نبود. رنگش سياه بود. سياه درست مثل كلاغ؛ ولي لاك پشت سبزكم رنگ و پر رنگ مثل چمن سبز كم رنگ و پر رنگ و كاملا تو دل برو بود ولي هيچكس نگاشم نمي كرد. خدا بگم اون خانواده رو چي كاركنه كه با اين كار نژاد پرستانه باعث شدن يك جنايت به وقوع بپيونده.

برید به ادامه ی مطلب، داستان تازه داره جنایی میشه!!

 

 

عینک ریبن خرید ساعت مچی چراغ خواب موزیکال شلمن

ادامه مطلب ...
 

این داستان رو با کمک دوستم نیمفا نوشتم. قسمت های سبز نوشته ی منه و قسمت های آبی نوشته ی نیمفا ست.(آندرو)

دایی و کبوترها

تاریخ شمسیش رو یادم نیست فقط میدونم روز 22 جولاي بود، مثل هميشه وسط تابستون زيركولر خوابيده بودم و باد مي خوردم كه ناگهان صداي غرغرهاي مامانمو شنيدم (با عرض پوزش از همه ي مامان ها). گوشامو تيز كردم ببينم قضيه از چه قراره... گويا مخاطب مادر گرامي دايي جان بودند و يه ريز از كفتراي دايي و كثافت كاري هاشون شكايت مي كرد و حالا افتاده بود رو غرغر دِ برو كه رفتي. هرچند غرغرهاي مادرگرامي محتواي چنداني ندارند اما با چنان لحن و صدايي اونارو ادا مي كنه كه كله ي آدم تا مرز انفجار پيش مي ره.  هميشه سعي مي كردم با اين غرغرهاي مامان مدارا كنم ولي خداييش خيلي سخت بود.

خوشبختانه دايي جان خيلي صبورتر از اين حرف ها بودن و با اين غرغرهاي مامان بزرگ شده بود؛(17 يا 18سال مي شد) بنابراين من هم خيالم راحت بودكه اين غرغرهاي مامانم يك طرفه است و دايي جان در اون مشاركت نمي كنه.

اما نه، ديدم اين دفعه غرغرهاي مامان سر دراز دارند و ول كن نيست و الآنا بود كه صبر دايي جان هم لبريز بشه.

خلاصه اينكه صداي غرغرهاي مادر همراه با بق بقوهاي كفترا قاطي شده بود و داشتن رو اعصابم تكنو مي رفتن. من كه ديدم دايي جان هم كم كم صداش در مياد رفتم تو حياط ببينم آخرش چي مي شه. پامو تو حياط كه گذاشتم يهو ديدم يه چيزكوچيك افتاد جلوي پام، توجه كه كردم ديدم سر يه كبوتره و...

زود تند سریع برید به ادامه مطلب

عینک ریبن خرید ساعت مچی چراغ خواب موزیکال شلمن

ادامه مطلب ...
 
یک شنبه 11 اسفند 1392برچسب:اینجا مدرسه اتاق سایت,آندرو, :: 10:40 :: نويسنده : آندرو

«اینجا مدرسه اتاق سایت»

الان با سپیده روی صندلیهای زوار در رفته اتاق کامپیوتر نشستیم. موقع تایپ باید کلی کلید هارو فشار بدم تا کار کنن. نوشتن این چند خط به قیمت از دست دادن یه زنگ تفریح و یه ساندویچ نه چندان خوشمزه برام تموم شد!

آخرین روزهای مدرسه است، خدا میدونه بعد از عید بیایم مدرسه یا نه؟ خلاصه اینکه از نعمت  اینترنت سرعت حلزونی ( ببخشید منظورم سرعت مافوق صوت بود، حرف سیاسی ممنوع) محروم می شیم!!

این سپیده خانم که کنارم نشسته داره با صدای بلند مرور می کنه و هرچی می گم آروم تر بحرف گوشش بدهکار نیست. خلاصه آبرو مابرو برامون نذاشته تو این اتاق سایت...

خوب این خانم مسئول داره چپ چپ نگاه می کنه. خوب ما بریم سراغ همون ساندویچ پس خداحافظ

این اولین پستم تو این وبلاگه، به زودی داستانم میزارم.(آندرو)آرام

عینک ریبن خرید ساعت مچی چراغ خواب موزیکال شلمن
 

باتلاق مرا مي خواند

يك دم عميق به مدت 15 ثانيه... 15 ثانيه حبس نفس... بازدمي به مراتب طولاني تر، 5 دقيقه گذشت و من فقط پنج بار دم و بازدم انجام دادم...تنفس پرانا.

سبزي اطرافم را حتي با تنفس هم حس مي كردم، هواي تميز و خنكاي هوا بيني ام را غلغلك مي داد؛ چشمانم را بازكردم و به تنفس عادي برگشتم؛ تمام وجودم را پر از انرژي كيهاني و پرانا حس مي كردم. باريكه هاي نور از ميان شاخ و برگ درختان عبوركرده و همچون تيري چشمانم را نشانه رفته بودند. بلند شدم دستانم را باز كردم و با ولع اكسيژن را به درون ريه هايم منتقل كردم، حس تنها بودن در اين بيشه سرحالم كرده بود؛ از تنهايي ام لذت مي بردم كه ناگهان صداي فريادي شنيدم...جيغ ...درخواست كمك...گوش هايم به طور غريزي تيز شدند، صداي جيغ براي بار دوم شنيده شد، .جيغي بنفش كه فقط مي توانست متعلق به يك دختر باشد و احتمالا يك دختر لوس.

به سمت صدا حركت كردم. از بيشه خارج شدم و به فضاي پوشيده از درخت پا گذاشتم،صداي جيغ و درخواست كمك شديدتر و نزديك تر شد؛ اين فريادها نمي توانست به دليل وحشت از يك حيوان باشد به استثناء "سوسك" البته براي اغلب دخترها!!

به منبع صدا رسيدم...باتلاق...دختري با ظاهر آشفته در باتلاق دست و پا مي زد.

برای خوندنِ ادامه ی داستان به ادامه ی مطلب برید

عینک ریبن خرید ساعت مچی چراغ خواب موزیکال شلمن

ادامه مطلب ...
 

صفحه قبل 1 2 صفحه بعد

 

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس